قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5068

تاريخ الفي ( فارسى )

و اين سفر هشتم سلطان بود به جانب شام . به وقت سوارى برهان الدين بن رفاعه كه منجم مصر بود ، آمده به عرض رسانيد كه « ساعت يك لحظه ديگر خوب مىشود . » و سلطان را چندان بازداشت كه آن وقت در رسيد و سلطان سوار شده به جانب شام روان شد . و چون همهء مردم مصر كه از يكديگر بهتر بودند ، به حسب اتفاق سلطان در اين سفر كه منجم صاحب وقوف اختيار كرده بود ، به قتل رسيد . القصه ، سلطان حكم كرد كه هيچ‌كس قبل از امرا كوچ نكند . جمعى قبل از امرا كوچ كرده ، به سلطان خبر رسيد . به نفس خود سوار شده به ايشان رسيد و يكى از ايشان را به قتل آورد . و مردم اين را به شگون خوب ندانستند . و جمعى از امرا را به رسم منقلاى پيشتر روانه كرد . و به واسطهء كمال غضب بر نوروز ، خواهر خود را ملك ناصر كه در نكاح نوروز بود ، به فتواى قاضيان ديندار به عقيل رومى داد . و اين از عجانب امور است . و امرا كه منقلاى بودند ، چون سلطان به غزه و ايشان به شام رسيدند بالاتفاق نزد امير شيخ و نوروز رفتند و به سلطان خبر رسيده به ايلغار متوجه شام شد . و اول محرم ( مذكور ) به آنجا رسيد . و احوال مملكت روم آن است كه چون اكثر امرا نزد سلطان محمد به برسا رفتند ، سلطان محمد با جمعيت بسيار متوجه موسى شد و او طاقت نياورده به ولايت لار گريخت و على بيگ ارنوس اغلان و يحيى بيگ ميخال اغلان از او جدا شده نزد سلطان محمد رفتند . و سلطان محمد ، موسى را تعاقب نموده در صوفيه جنگ شده و موسى شكست يافته به وقت گريز اسبش در گل فرورفت و ساروحر نام غلام نمك‌بحرام او در آن وقت فرصت يافته اسبش را پى كرد و موسى پياده گرديده گرفتار شد . او را نزد برادرش آوردند . همان شب به قتل رسيد . و او به غايت كريم بود . « 1 » و تمام روم ايلى ( روملى ) به تصرف سلطان محمد درآمد . و به وقت منازعت برادران محمد بيگ و امان اغلان لشكر به برسا آورد . عوض ، حاكم آنجا ، حصارى شد . و اين خبر به سلطان محمد رسيده متوجه برسا شد . و در اين سال احوال مملكت هندوستان اين است كه خضر خان ، حاكم ملتان به رهتك آمد و ملك ادريس با برادران او را ملازمت كرده و خضر خان از آنجا [ عزيمت ] نارنول كرد . بهادر ناهر ، ضابط آنجا حصارى شده و اطراف و جوانب آن ولايت به تاراج رفت و خضر خان از آنجا به ميوات آمده اكثر آن ولايت را تاراج نمود و متوجه دهلى شده سلطان محمود را در حصار سيرى « 2 » محاصره نموده و اختيار خان كه در فيروزآباد [ بود ] ناچار به ملازمت

--> ( 1 ) . تاريخ لطفى پاشا ( ص 65 ) : « موسى چلبى ، مردى سخت عصبى مزاج و مردم روملى را به خاطر خيانت به برادرش و پيوستن به خود او دوست نمىداشت . » - اوزون چارشىلى ، تاريخ عثمانى ، ج 1 ، ص 384 . ( 2 ) . ق : سرى ؛ م ، ش : سدى . اصلاح از منتخب التواريخ .